تبليغاتX
با تو حکایتی دگر

شاید وقتی دیگر

وقتی پنجره را می گشایم

هوای خنک با زرنگی به درون می خزد

نسیمی سبک بر روی گونه هایم مینشیند

ومن

پاییز نورس را باتمام وجود در آغوش میکشم

پاییز فصل من نیست موعد من است!

برای شاد بودن و زیستن

شاید وقتی دیگر!

!! نوشته شده توسط پارمیس | 18:27 | جمعه بیستم شهریور 1388 •

سلام!

 

سلام به همه!

فرصتم کم ودر حد یک پیام تشکر است!

در اولین فرصت باز میگردم وبر همه درودی دگر باره خواهم فرستاد!

 

!! نوشته شده توسط پارمیس | 16:55 | سه شنبه سوم شهریور 1388 •