با تو حکایتی دگر
من مینویسم!پس هستم!
شاید وقتی دیگر
وقتی پنجره را می گشایم
هوای خنک با زرنگی به درون می خزد
نسیمی سبک بر روی گونه هایم مینشیند
ومن
پاییز نورس را باتمام وجود در آغوش میکشم
پاییز فصل من نیست موعد من است!
برای شاد بودن و زیستن
شاید وقتی دیگر!
!! نوشته شده توسط پارمیس
| 18:27 | جمعه بیستم شهریور 1388
•


