تبليغاتX
با تو حکایتی دگر - به چه می اندیشی؟

به چه می اندیشی؟

 

 

به چه می اندیشی؟

وقتی آن نگاه روشن

 از فراز دو چشم زیبایت

 فضا را می پیماید!

به چه می اندیشی؟

 وقتی درلحظات سکوتی کشنده غوطه وری!

وآسمان را،

 به دنبال هوایی تازه جستجو میکنی؟

به چه می اندیشی؟

وقتی دو ابروی زیبایت

به نیت اندیشیدن به هم نزدیک می شوند و

 اخم می کنی!

به چه می اندیشی؟

وقتی درانتظاری،

 وقتی غرقه ی نفرت به فکر انتقامی،

وقتی به دوباره عاشق شدن،شاید، نزدیکی؟

به چه می اندیشی؟

بیا ودست بردار!

از من بشنو

که تمام عمر را اندیشیده ام!

می پرسی کجای کار هستی ام؟

تو می دانی،

در نقطه ی صفر زندگی!

پس بیش از این نیاندیش!

 

 

!! نوشته شده توسط پارمیس | 9:25 | یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 •