تبليغاتX
با تو حکایتی دگر - کوچه های خیس کودکی!

کوچه های خیس کودکی!

 

به من میگویند که تو کم طاقتی! اما

من به این می اندیشم

که هرگز فرا تر از گلبرگهای اندیشه ام

 از کسی متوقع نبوده ام!

پس چرا چنین بیرحمانه آزارم میدهید؟

شاعری میگوید :

"شاعر که شدم
 سیم های سه تارم را
 به سبزه های سبز سبزده گره می زنم"

اما من می اندیشم که حتی شاعری نیز

 راهی برای این دل وامانده در اینهمه چرا نمی گشاید

اما با این دنیای بیخبر از همه چیز

" شاید که شاعری
 تنها راه رسیدن به دیار رؤیا
 و کوچه های خیس کودکی باشد"!

 

 

!! نوشته شده توسط پارمیس | 14:11 | سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 •