با تو حکایتی دگر
من مینویسم!پس هستم!
بی تو نمی خندم!

"تقدیم به همه آنهایی که برای عاشق بودن ارزش قائلند!"
نه!بی تو نمی خندم!
نه!
به خدا تمام خنده های خام بی خیال مردم دنیا،
به یک تبسم کوتاه دیدار دوستان همدل نمی ارزد!
به تبسم شفق،
یا دقیقتر بگویم،
لبخند زیبای صبح !
حال اگر تبسم من در ازدحام واژه و شعر نمی گنجد،
گناهش به گردن تو!
که من و این دل وامانده را،
چشم به راه ترنم ترانه صبح گذاشته ای !
هنوز،
هر صبحگاه، نزدیک گل بانگ اذان که می شود،
کنار خیال خالی هرچه لبخند است، می ایستم،
دل به وسعت دریای رویا می دهم ،
و می بینمت ،
که با لباسی به رنگ اقاقیا واطلسی،
پرسه زنا ن به سمت کوچه های خنک خاطرات می روی!
نه بی تو نمی خندم!
به نیامدن همیشه ی نگاه ستاره صبح قسم !
تمام راه های خنده های بغض آلودم،
با رگبار گریه های شبانه،
همیشه ازچهره ی خسته و خیسم
پاک می شود!
!! نوشته شده توسط پارمیس
| 9:13 | دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
•


